تبليغاتX
کرمانج رنگارنگ
شماله چیان

به مکه می روند.....

به کربلا می روند.................

خواهرت زینب بی آشیان است می دانی .....

مادرت فاطمه رسوای زمانه است می دانی........

به مکه نروید ..................................

به کربلا نروید .......................

بیایید ژان وال ژان شویم................

بیایید دختر کبریت فروش را سامان دهیم................

اگر ژان وال ژان شوی حسین می آید به دست بوسی شما...................

به کربلا نروید..........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط فرشته باغچقی | 

امروز صبح نقابم را آتش زدم......

بدون نقاب همچون كودكي دنبال خودم مي گشتم........

سالیان سال است من خودم گم شدم..........

و از براي قدرت، ثروت و............ نقابم را دوست مي داشتم......

زين پس از مقام وزارت، سفارت، رياست عزل  مي شوم....

به جرم خود بودن..........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط فرشته باغچقی | 
مرد نقاب فروشی داد می زد ..........

نقاب می فروشم نقاب آهای مردم نقاب .......

بخرید زشتی بی داد می کند.........

مر دی خرید و نام آن نقاب را سیاست روز گذاشت........

تا خواست زجر داد و ما را فریفت.........

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط فرشته باغچقی | 

این همه کاغذ پرچانه.

این همه زن بدون چتر.

این همه مرد مرده.

این همه درمانده منتظر.

این همه احساس خفته در قلب.

این همه مرگ مغزی.

این همه درد را به که گویم.

وقتی داد می زنم پادشاه جهان مرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط فرشته باغچقی | 

این سنت که مدام در گوشم وز وز می کند.....

مرا می آزارد.......................................................

این سنت که فتوای فلانی بود .

 نمی دانم از جان ما چه می خواهد.

که همش پر از باید است.......

از این باید مستبد بی زارم....

       من از امروز فتوا می دهم ..

آزاد باش .

پرواز کن.

نقابت را بشکن.

برقص .

بخوان.

خودت را از این زنجیرهای مداوم برهان.

حیوان درونت کشته می شود.

                            از این گاوهای مقدس  من که بی زارم   

                                                            فرشته باغچقی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط فرشته باغچقی |