تبليغاتX
کرمانج رنگارنگ
شماله چیان
امروز صبح از شبکه خبر اعلام شد.

زندگی تعطیل شد.

به جرم کشتن احساسات آدمکها.

شریان های حیاط متوقف شد.

امروز صبح همه از حرکت باز ایستادن.

مگر نه اینکه .

هر چه گفتیم و نکردیم

هر چه کردیم و نگفتیم.

آدمکهای سرزمین بی کسی خاموش شدند.

همه مردیم .

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط فرشته باغچقی  | 

دلم تنگ است؟

دلم تنگ است برای نفس کشیدن....

هوایی پاک می خواهم .

از بیهودگی مردان حرام چشم بی زارم.

انگار نه انگار که ما انسانیم.

چشمهایشان را به ما می دوزند.

به قصد یک هوس.

چقدر شرم آور است.

حالم از این هوای به ظاهر پاک به هم می خورد .

کجاست مجنون کتاب قصه ها.

کجاست فرهاد؟

کجایند اینان؟

نمی دانم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط فرشته باغچقی  | 

 

دیگر نمی خواهم تورا ...

دیگر اگر گریان شوی...

چون شاخه ای لزران شوی...

در اشکها قلتان شوی...

دیگر نمی خواهم تورا...

گر باز گردی از سفر...

آواره گردی هر گذر...

شب را نخوابی تا سحر...

شکسته چون سازم شوی...

دیگر نمی خواهم تورا...

دیگر اگر یارم شوی...

شمع شب تارم شوی...

تنها گل نازم شوی...

دیگر نمی خواهم تورا...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط فرشته باغچقی  | 

 

کبوتر خوش خبر از همه بی خبر شدی.

رفتی دیگه نیومدی نکنه دربه در شدی.

الهی در به در بشه اونی که دل منو ربود.

تو که آخه نمی دونی دلم ازش شده سیاه و کبود.

نفرین من دنبالشه حتی اگه بازم بیاد.

آخه آرزوهامو اون همگی داده باد.

تو بگو ای خدا سراغشو از کی بگیرم.

من که دیگه خسته شدم از همگی سیر سیرم.

تو رو خدا ای غریب هر جا که هستی یادی کن.

از منه خسته دل بی پناه حتی شده سراغی کن.

بدون فقط مرد غریب تو بودی تنها کسم.

بدون ای عزیز من با تو به آرزوهام می رسم.

می دونم دلت نمی یاد منو تنها بزاری.

می دونم تو هم نمی تونی دست از سر من برداری .

بیا دستمو بگیر تنها با تو جون می گیرم.

بدون بی تو ای یار من از همه عالم دلگیرم.

می خواهی باور کنی یا نکنی من بی تو میمیرم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط فرشته باغچقی  | 

Image By www.Allpic.ir

من زخمی از دیروزم...........

بی زار از امروز خود...............

و از آنچه می نامند فردا...............

ناامیدم ............

یا جبر بود ...............

یا جهان تاریک بود.............

روزی که من سرنوشت خود را برگزدیم............

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط فرشته باغچقی  |